English - Persian Basic Vocabulary
Learn using these flashcards. Click a card to start.
- هستم am
- Atmosphere جوّ هوا
- Brake ترمز
- کردن دادن admit اقرار اعتراف راه اجازه ورود
- کردن adopt به فرزندی قبول فرزندخوانده خود
- Adult بزرگسال
- سفیر ambassador کبیر
- رفتن advance پیش جلو پیشرفت کردن
- کردن act بازی در نمایشنامه فیلم و غیره
- Agency نمایندگی کارگزاری آژانس
- Advantage مزیت امتیاز
- Adventure ماجرا سرگذشت
- Agent نماینده کارگزار
- Aggression تجاوز هجوم
- Adverb قید در دستور زبان
- Ago پیش قبل
- Advertise آگهی دادن در روزنامه یا تلویزیون
- Balcony بالکن
- Agree موافق بودن موافقت کردن
- Agreement موافقت توافق
- Agricultural کشاورزی
- Advertisement آگهی اعلان
- Agriculture کشاورزی
- Brave دلیر شجاع
- Ahead جلو پیش
- Advice نصیحت پند توصیه
- کمک یاری aid کردن رساندن
- Ambition آرزو بلند پروازی
- Bread نان
- Aids ایدز نکاد نوعی بیماری که دفاع بدن
- Advise توصیه کردن به نصیحت کردن
- هدف داشتن aim نشانه گرفتن گیری کردن قصد
- Air هوا
- C,c سی
- Aircraft هواپیما
- Aeroplane هواپیما
- Age سن سال دوران عصر
- Air-hostess مهماندار هواپیما زن
- Airline شرکت هواپیمایی
- Airmail پست هوایی
- Affair کار امر مسئله رابطه نامشروع
- Airplane هواپیما
- Camel شتر
- Airport فرودگاه
- Ambulance آمبولانس
- Alarm هراس وحشت آژیر زنگِ خطر
- ساعت alarm clock زنگدار شماطه دار
- گذاشتن affect تاثیر اثر
- Album آلبوم
- Alcohol الکل
- Alert گوش به زنگ هشیار
- Alike شبیه مثل هم همانند
- Affection دلبستگی علاقه
- Alive زنده
- میانِ در among
- دادن adapt وفق تطبیق
- Action اقدام عمل
- Amount مقدار مبلغ
- Active فعال کوشا
- جمع add افزودن اضافه کردن بستن زدن
- Activity فعالیت کار
- Actor بازیگر یا هنرپیشه مرد
- همه همگی تمامِ ی all
- Actress بازیگر یا هنرپیشه زن
- Allah الله خدا
- Alley کوچه
- اجازه دادن allow
- خوب مرتب باشه بسیار all
- Actual واقعی حقیقی
- Ally هم پیمان متحد
- کردن ally متحد هم پیمان
- واقعا حقیقتا actually
- Literary ادبی
- Tray سینی
- کردن از admire تحسین ستودن لذت بردن حَظ
- Altogether روی هم رفته جمعا
- Admission ورودیه حق ورود
- همیشه همواره always
- پس از آن سپس afterwards
- بار دیگر دوباره again
- در برابر مقابل علیه ضد
- کردن deny انکار تکذیب
- Department بخش قسمت وزارتخانه وزارت گروه دپارتمان در
- حرکت departure ساعت
- بودن depend وابسته متکی به اعتماد کردن
- Dependent وابسته متکی
- سپرده در deposit پیش پرداخت بیعانه بانک ودیعه
- Depth گودی عمق
- Describe توصیف کردن شرح دادن
- Description توصیف شرح
- Desert بیابان صحرا
- Deserve سزاوار بودن شایستگی داشتن
- Design طراحی کردن طرح نقشه
- Desirable مطلوب پسندیده خواستنی
- Desire عشق علاقه اشتیاق
- میز desk تحریر کار قسمتِ میزِ
- Dessert دسر پس غذا
- Destination مقصد
- کردن destroy خراب ویران
- Destruction خرابی ویرانی
- Detail جزء جزئیات
- Determination تصمیم اراده تعیین
- Determined مصمم با اراده
- کردن دادن توسعه develop رشد پرورش یافتن ظاهر
- Development رشد توسعه
- Device وسیله ابزار
- Diagram نمودار نقشه
- صفحه شماره گیر dial دایره ای با اعداد
- Dialogue dialog گفتگو مکالمه
- Diameter قطر در دایره
- Diamond الماس
- دفتر diary یادداشت روزانه خاطرات
- Dictation املاء دیکته
- Dictator خودکامه دیکتاتور
- فرهنگ dictionary لغت
- Die مردن درگذشتن خشک شدن پژمردن پلاسیدن برای
- Difference فرق تفاوت
- مختلف متفاوت different
- Difficult سخت مشکل دشوار
- Difficulty سختی دشواری اشکال
- Dig کندن حفر کردن
- Digital رقمی عددی شماره ای
- Dining room اتاق ناهارخوری
- Dinner شام وعده غذایی
- Diploma گواهی نامه دیپلم
- Diplomat نماینده سیاسی دیپلمات
- Direct مستقیم
- Directory دفتر راهنما
- Dirt کثافت چرک
- Dirty کثیف چرک
- کردن disappoint مایوس ناامید ناراحت
- صفحه disc disk گرد گرامافون دیسک در کامپیوتر
- Discount تخفیف
- Discover کشف کردن فهمیدن متوجه شدن
- Discovery کشف اکتشاف
- Discuss درباره بحث کردن در میان گذاشتن
- Disease بیماری
- غذا dish بشقاب ظرف
- Disk drive دیسکران دیسکخوان درایو
- کردن dismiss مرخص اخراج
- نمایش display دادن به گذاشتن
- Distance مسافت دوری فاصله دور
- دور برای distant دوردست مکان زمان
- کردن distribute پخش توزیع
- District بخش منطقه ناحیه برای کشور یا شهر
- Disturb مزاحم شدن
- کردن شدن divide تقسیم بخش از هم جدا
- Divorce طلاق
- فعل کمکی do
- کردن do انجام دادن تمام
- Doctor دکتر
- Document سند مدرک
- Dog سگ
- Doll عروسک
- Dollar دلار
- Dose مقدار خوراک دُز برای دارو
- نقطه چین dotted line خط
- دو برابر double دوبرابر مضاعف نفره تا دوتایی
- Double decker اتوبوس دو طبقه
- شک تردید کردن داشتن doubt
- پایین به طرف سر تا سرِ
- Dozen دوجین دوازده عدد
- Drama نمایش نمایشنامه هنرهای نمایشی
- کشیدن کردن برای مساوی draw نقاشی با مداد
- Drawer کِشو
- Drawing room اتاق پذیرایی
- خواب dream دیدن رویا
- لباس پیراهن dress زنانه دخترانه پوشیدن پوشاندن
- Dressmaker خیاط زنانه
- Drill مته یک ابزار تمرین
- خوردن drink نوشیدن آشامیدن آب نوشیدنی نوشابه
- رانندگی drive راندن کردن بردن
- Driver راننده
- سقوط کاهش drop قطره انداختن افتادن کردن یافتن
- Drug دارو ماده مخدر
- Drugstore داروخانه
- Drum طبل دهل دمبک
- Drunk مست
- خشک dry شدن کردن
- Duck مرغابی اردک بَطّ
- Dull یکنواخت خسته کننده تیره کدر گرفته خفه
- در مدتِ طولِ during
- گرد dust و خاک غبار
- وظیفه duty تکلیف کار عوارض یا حقوق گمرکی
- Dynamic پویا پر تحرک
- Dynamism پویایی تحرک
- E,e ئی
- هر کدام دانه ای یکی
- Eager مشتاق علاقه مند
- Eagle عقاب
- Ear گوش
- Early اوایل آغاز زودتر زود
- داشتن earn درآمد به دست آوردن استحقاق
- Earphones گوشی برای گوش دادن به رادیو و
- زمین earth کره خاک
- Earthquake زلزله زمین لرزه
- East مشرق خاور شرقی خاوری به طرف شرق
- عید easter رستاخیز پاک مسیحیان
- Eastern شرقی خاوری
- Easy آسان ساده راحت بی درد سر
- خوردن eat غذا
- Echo پژواک انعکاس صدا
- گرفتگی eclipse کسوف خورشید خسوف ماه
- Economic اقتصادی
- اقتصاد economics دانش شناسی
- Economy اقتصاد صرفه جویی
- Edge لبه کناره
- Educate آموختن آموزش دادن
- آموزش education و پرورش
- Effect اثر تاثیر
- Effective سودمند موثر
- Effort تلاش جدیت کار سخت
- تخم egg مرغ در پرندگان ماهیان حشرات یا
- هشت عدد eight
- Eighteen هیجده عدد هجده
- Eighteenth هیجدهم هیجدهمین
- Eighth هشتم هشتمین
- Eightieth هشتادم هشتادمین
- هشتاد eighty عدد
- هر کدام هم نیز either
- Elbow آرنج
- Elect انتخاب کردن برگزیدن
- Election انتخابات رای گیری
- Electric برقی الکتریکی
- Electricity برق الکتریسیته
- Electronic الکترونیکی الکترونی
- Electronics الکترونیک
- Elementary ساده آسان پایه نو آموزی مبتدی
- Elephant فیل
- Elevator آسانسور بالابر
- یازده eleven عدد
- Eleventh یازدهم یازدهمین
- دیگر دیگری else
- کردن embarrass ناراحت نگران شرمنده خجل
- کننده آور embarrassing ناراحت نگرانی خجالت شرمنده
- Embassy سفارت سفارتخانه
- Emergency موقعیت اضطراری
- Emigrate مهاجرت کردن
- Emigration مهاجرت
- Emotion عاطفه هیجان
- Emperor امپراتور
- تاکید کردن emphasize روی
- Empire امپراتوری
- Employ استخدام کردن به کار گماردن
- Employee کارمند کارگر
- Employer کارفرما
- Employment کار شغل استخدام
- Layer لایه
- زن ملکه empress امپراتور امپراتیس
- خالی empty تهی کردن شدن
- کردن enclose به پیوست فرستادن در جوف قرار
- کردن encourage تشویق دلگرم کمک
- Encyclopedia دانشنامه دایرة المعارف
- پایان end آخر انتها یافتن ختم شدن دادن
- Enemy دشمن
- انرژی energy نیرو توان برا انسان کارمایه از
- Engine موتور
- Engineer مهندس
- Failure شکست ناکامی
- انگلیسی english زبان
- Enjoy دوست داشتن از لذت بردن
- Enjoyable لذت بخش دوست داشتنی
- Enjoyment لذت خوشی
- کافی به بسنده قدر اندازه
- شدن وارد enter داخل نوشتن کردن
- کردن entertain سرگرم مشغول
- Entertainment سرگرمی تفریح
- Entire همه تمام کامل
- ورود entrance مدخل ورودی در اجازه ی
- Envelope پاکت پاکتِ نامه
- محیط زیست environment
- محیطی environmental زیست
- Epic حماسی حماسه
- بیماری همه گیر مسری epidemic
- مساوی برابر equal با یا بودن
- Equator خط استوا
- Equipment لوازم تجهیزات
- پاک کن eraser مداد
- Error اشتباه غلط
- Escalator پله برقی
- فرار کردن escape گریختن نشت بیرون آمدن برای
- Escort اسکورت محافظان همراهان
- به ویژه مخصوصا especially
- Essential لازم ضروری
- کردن establish تاسیس دایر
- ملک estate شهرک مجتمع مسکونی
- تخمین برآورد estimate زدن کردن
- European اروپایی
- برابر مساوی زوج برای اعداد صاف هموار حتی
- Evening شب عصر ایوار
- Event رویداد واقعه مسابقه
- تا هیچ وقت هیچگاه کنون حالا
- هر همه ی تمامِ every
- هرکسی هر کس همه everybody
- Everyday روزمره معمولی عادی
- هرچیز همه چیز everything
- هرجا همه جا everywhere
- Evidence مدرک دلیل
- Evil ناپسند زشت خیلی بد شرور
- Exact دقیق درست
- دقیقا درست آره است exactly
- Exam امتحان آزمون
- Examination امتحان آزمون معاینه
- Examine امتحان کردن معاینه کردن
- مثال نمونه سرمشق example
- Excellent بسیار خوب عالی
- جز بجز غیر از except
- مبادله کردن تعویض exchange
- هیجان excite زده کردن به آوردن
- Exciting هیجان انگیز مهیج
- Exclamation mark علامت تعجب
- Excuse عذر بهانه
- Excuse بخشیدن عذر را پذیرفتن
- کردن ورزش نرمش تمرین exercise
- اگزوز exhaust لوله خسته کردن از توان انداختن
- Exhibition نمایشگاه
- داشتن exist وجود واقعیت
- Existence وجود هستی
- Exit خروجی راه خروج
- داشتن expect انتظار توقع چشم به راه بودن
- گران expensive قیمت
- Experience تجربه
- آزمایش experiment کردن
- Expert کارشناس متخصص
- دادن explain توضیح شرح
- Explanation توضیح شرح
- منفجر explode کردن شدن
- Explosion انفجار
- منفجره explosive ماده انفجاری
- صادرات export کالای صادراتی
- اظهار کردن express قطار سریع السیر داشتن بیان
- Expression اصطلاح عبارت
- Expressway بزرگراه اتوبان
- داخلی extension شماره ی برای تلفن گسترش
- Extreme بسیار شدید دورترین نقطه منتهاالیه
- Extremely بسیار خیلی بی اندازه
- Eye چشم سوراخ ته برای سوزن
- Eyebrow ابرو
- Eyeglasses عینک
- Eyelash مژه
- پلک eyelid چشم
- Eyesight بینایی دید
- F,f اِف
- به بودن face صورت چهره وجه سطح صفحه
- Fact حقیقت واقعیت
- Factory کارخانه
- شدن fail رد از امتحان مردود نتوانستن
- نسبتا fair بور روشن سفید عادلانه منصفانه عادل
- بدون fairly منصفانه عادلانه کلک تقلب نسبتا تا
- Fairy پری
- Faith ایمان اعتقاد اعتماد
- Faithful وفادار باوفا
- افتادن شدن کاهش fall پرت کم یافتن سقوط
- False غلط نادرست جعلی دروغی مصنوعی
- Familiar آشنا
- خانواده family خاندان تیره گروهی از گیاهان و
- Famous معروف مشهور
- Fan بادبزن کشته و مرده عاشق طرفدار
- دور دیگر راه اسم خیلی زیاد
- Fare کرایه برای اتوبوس قطار هواپیما و غیره
- Farm مزرعه کشاورزی کردن
- Farmer کشاورز زارع
- Fashion مُد رسم شیوه سبک
- مُد fashionable روز جدید
- تند fast تندرو سریع محکم سخت جلو برای
- Fasten بستن
- Fat چاق چرب چربی روغن
- Father پدر
- Fault تقصیر گناه
- Favour favor لطف محبت
- Favourable مطلوب خوب
- Favourite دوست داشتنی مورد علاقه
- دورنگار کردن فاکس fax
- Fear ترس نگرانی
- Feather پَر
- ویژگی مطلب feature چهره مهم در روزنامه مجله
- February فوریه ماه دوم سال میلادی
- غذا feed دادن خوردن
- کردن feel حس احساس بودن فکر تصور
- Feeling احساس حس
- Fellow مرد پسر همانند هم
- Female ماده مونث
- Feminine زنانه مونث در دستور زبان
- Fence حصار پرچین
- Festival جشن جشنواره فستیوال
- Fever تب
- کم کمی معدودی few
- Fiction داستان قصه
- رشته field مزرعه تحصیلی زمین در ورزش میدان
- پانزده fifteen عدد
- Fifteenth پانزدهم پانزدهمین
- پنجم پنجمین fifth
- Fiftieth پنجاهم پنجاهمین
- پنجاه fifty عدد
- کردن مبارزه دعوا کتک کاری fight جنگیدن جنگ
- رقم figure عدد مبلغ هیکل ریخت شکل تصویر
- File پوشه زونکن کلاسور فایل در کامپیوتر سوهان
- پر fill کردن شدن
- فیلم film عکاسی سینمایی فیلمبرداری کردن
- Final آخری آخرین پایانی مسابقه نهایی فینال
- Finally بالاخره سرانجام
- Financial مالی
- Find پیدا کردن یافتن
- خوب fine سرحال کافی باشد خیلی زیبا آفتابی
- Finger انگشت
- پایان تمام finish یافتن شدن به رساندن کردن
- آتش شلیک کردن fire سوزی حریق بخاری نظامی
- Firm سفت محکم جدی سختگیر
- اولین اول نخستین از همه بار
- اسم کوچیک نام first name
- Fish ماهی ماهیگیری کردن
- Fist مشت
- کردن fit سالم تندرست مناسب شایسته اندازه بودن
- پنج عدد five
- کردن fix نصب کار گذاشتن تعمیر درست
- Fizzy گازدار
- Flag پرچم
- Flame آتش شعله
- برق flash زدن درخشیدن نور را انداختن درخشش
- Flat صاف مسطح هموار تخت کم باد برای
- Flavour flavor مزه طعم
- Fleet ناوگان
- Flesh گوشت
- Flight پرواز فرار
- شناور float شدن ماندن حرکت کردن بودن در
- سیل از آب flood کوه دریا مقدار زیادی
- Floor کف اتاق زمین طبقه در ساختمان
- Floppy disk دیسک نرم فلاپی در کامپیوتر
- Flour آرد
- جریان flow جاری بودن داشتن ریزش
- Flower گل
- Flu آنفلوآنزا
- Fluid مایع
- پرواز کردن هواپیما fly به درآوردن برای با
- کردن focus تنظیم میزان برای دوربین میکروسکوپ و
- Fog مِه
- تا fold زدن کردن لا
- کردن دنبال follow به رفتن یا آمدن تعقیب
- Fond علاقه مند دوستدار
- Food غذا خوراک
- Fool احمق نادان
- پا foot در بدن فوت واحد طول
- فوتبال football بازی توپ
- به برای خاطرِ مالِ مدتِ عازمِ طرفدارِ
- نیرو کردن force قدرت زور قوا نیروها نظامی
- Foreign خارجی بیگانه
- Foreigner خارجی
- Forest جنگل بیشه
- فکر forget فراموش کردن از یاد بردن را
- Forgive بخشیدن عفو کردن
- Fork چنگال دوراهی
- شکل تشکیل درست کردن شدن form نوع گونه
- Formal رسمی
- پیشین سابق قبلی اولی former
- Fortieth چهلم چهلمین
- Fortunate خوشبخت خوش شانس
- Fortune بخت شانس ثروت پول زیاد
- چهل forty عدد
- جلو forward رو به
- چهار عدد four
- چهارده fourteen عدد
- Fourteenth چهاردهم چهاردهمین
- Fourth چهارم چهارمین
- Fox روباه
- Frame قاب چارچوب بدنه اسکلت
- آزاد free مجانی رایگان کردن
- Freedom آزادی
- Freeway آزادراه بزرگراه اتوبان
- منجمد یخ freeze شدن بستن زدن کردن
- Freezer فریزر یخ زن
- Frequency تکرار بسامد در فیزیک
- پی frequent پیاپی در مکرر
- تازه fresh تر و آزاد خنک جدید نو
- Friday جمعه آدینه
- Friend دوست رفیق
- Friendly مهربان دوستانه
- Frighten ترساندن به وحشت انداختن
- Frightening ترسناک وحشتناک
- در از اهلِ فاصله ی
- Front جلویی جلو
- Fruit میوه
- Fuel سوخت ماده سوختنی
- Full پُر کامل تمام
- Fun تفریح سرگرمی لذت خوشی
- Funeral مراسم تدفین خاکسپاری
- خنده عجیب funny دار آور و غریب
- Fur مو در حیوان
- Furniture اسباب و اثاثیه وسایل منزل مُبلمان
- دورتر جلوتر دیگر بیشتر اضافی
- آینده future آتیه زمان در دستور زبان آتی
- G,g جی
- Gain به دست آوردن کسب کردن
- Galaxy کهکشان
- Gallery نگارخانه نمایشگاه گالری
- Gallon گالن واحد سنجش مایعات
- بازی شکار game حیوان یا پرنده شده مسابقه
- Gangster تبهکار گانگستر
- Gap شکاف سوراخ جای خالی
- Garage گاراژ جای نگهداری اتومبیل تعمیرگاه
- Garden باغ باغچه باغبانی کردن
- Garlic سیر
- گاز gas مثل هوا سوخت
- Gasoline بنزین در آمریکا
- ورودی gate درِ بزرگ دروازه به باند در
- جمع کردن gather شدن آوری
- Gathering گردهمایی تجمع
- Gear دنده در ماشین
- عمومی general همگانی کلی
- Generally معمولا به طور کلی
- Generation نسل
- Generous بخشنده دست و دل باز سخاوتمند فراوان
- Gentle مهربان آرام ملایم
- Gentleman آقا آدم محترم
- Genuine اصل واقعی
- Geography جغرافیا جغرافی
- Geology زمین شناسی
- Geometry هندسه
- Gerund اسم فعل در دستور زبان
- شدن گرفتن برای خریدن دریافت کردن آوردن رسیدن
- Ghost روح شبح
- Gift هدیه استعداد
- Giraffe زرافه
- Girl دختر
- دادن give پرداختن دچار کردن
- Glad خوشحال شاد
- Glass شیشه لیوان
- Glasses عینک
- Glider هواپیمای بی موتور گلایدر
- Glove دستکش
- چسب glue مایع چسباندن
- شدن رفتن قرار گرفتن کار کردن گذشتن سپری
- Goal هدف گل در فوتبال و غیره
- Goat بز
- God خدا رب النوع
- Gold طلا طلایی
- Good خوب کامل حسابی خوبی نیکی
- Goodbye خداحافظی خداحافظ خدانگهدار
- Goods کالا کالاها بار باری صفت
- Goose غاز
- کردن govern اداره حکومت
- Government دولت حکومت
- Governor فرماندار برای یک ایالت استاندار
- Graceful زیبا ظریف با ظرافت
- Grade درجه نوع کیفیت نمره در مدرسه کلاس
- Gradual تدریجی آرام
- Graduate فارغ التحصیل دانش آموخته
- Grain غلّه غلات دانه
- Gram gramme گرم واحد وزن
- دستور grammar زبان گرامر
- Grand بزرگ مهم باشکوه مجلل
- Grandfather پدربزرگ
- Grandmother مادربزرگ
- Grandparents پدربزرگ و مادربزرگ
- Grape انگور
- Grapefruit گریپ فروت نوعی از مرکبات
- Grass علف سبزه چمن
- Grateful سپاسگزار ممنون
- Grave گور قبر
- خیلی great بزرگ زیاد خوب عالی
- سبز green رنگ فضای چمن
- کردن greet سلام خوشامد گفتن استقبال
- Greeting سلام خوشامد
- داشتن خوردن گرفتن have
- خاکستری grey gray رنگ
- Gross جمع کل ناخالص
- Ground زمین
- Group گروه دسته
- عمل رشد کردن grow کاشتن آوردن پرورش دادن
- Growth رشد
- کردن guard محافظت نگهبانی محافظ نگهبان
- Guess حدس زدن
- Guest مهمان مسافر در هتل
- راهنما guide برای شخص کتاب راهنمایی کردن
- Guilty مجرم گناهکار
- Gun تفنگ هفت تیر توپ
- Gunman هفت تیر کش آدمکش
- Gunpowder باروت
- Gymnastics ژیمناستیک
- H,h اِیچ
- Habit عادت
- بهتر است had better
- تگرگ hail باریدن یا آمدن
- مو hair تار موی سر
- Hairbrush بُرس سر برس
- Haircut اصلاح مو
- Hairdresser آرایشگر
- نصف نصفه half نیم نیمه نیمی ای
- Hall تالار سالن راهرو هال
- Hamburger همبرگر
- Hammer چکش
- دست hand پنجه عقربه در ساعت
- Handkerchief دستمال
- Handle دسته دستگیره به دست زدن اداره کردن
- آویزان کردن hang آویختن شدن یا بودن دار
- Happen اتفاق افتادن رخ دادن
- Happy خوشحال شاد مبارک
- Hard سفت محکم مشکل دشوار شدید سنگین به
- Hard disk هارد دیسک در کامپیوتر
- به سختی زحمت خیلی کم تقریبا هیچ
- Hardware سخت افزار در کامپیوتر
- صدمه آسیب به harm رساندن زدن
- Harmful مضر زیان آور
- هماهنگی harmony سازگاری توافق هارمونی در موسیقی
- Hasty عجول سریع عجولانه
- Hat کلاه
- Hate نفرت داشتن بیزار بودن
- Hatred نفرت بیزاری
- Have فعل کمکی
- او برای مذکر he
- سر head در بدن مُخ کله برای تفکر
- Headline عنوان تیتر در روزنامه
- Health سلامتی تندرستی
- سالم healthy تندرست بهداشتی
- Hear شنیدن
- Hearing شنوایی
- قلب دل heart در بدن مرکز احساسات شما
- گرم heat گرما حرارت مسابقه مقدماتی کردن شدن
- بخاری heater هیتر برقی
- Heaven بهشت آسمان
- سنگین heavy دارای وزن زیاد شدید
- پاشنه heel پا کفش یا جوراب
- بلندی برای height ارتفاع چیزی قد انسان جای
- Helicopter بالگرد هلیکوپتر
- Hell جهنم دوزخ
- سلام الو برای تلفن hello
- کمک کردن یاری help
- Helpful کمک کننده مفید سودمند
- Hemisphere نیمکره در کره زمین
- مرغ hen خانگی پرنده ماده
- او را به مونث her
- اینجا این اینها here
- Hero قهرمان
- Heroin هروئین ماده مخدر
- مالِ او مونث hers
- خودش به مونث herself
- پنهان شدن مخفی کردن hide
- بالا زیاد high بلند مرتفع زیر برای صدا
- High school دبیرستان
- Highway شاهراه راه اصلی
- Hijack ربودن برای هواپیما یا اتومبیل
- ربا hijacker هواپیما اتومبیل
- Hill تپه
- او را به مذکر him
- خودش به مذکر himself
- کردن برای hire کرایه چیزی گرفتن انسان استخدام
- مالِ او مذکر his
- Historical تاریخی
- History علم تاریخ
- زدن hit ضربه به خوردن
- Hive کندو
- Hobby سرگرمی کار ذوقی
- گرفتن داشتن hold در دست نگهداشتن گنجایش جا
- Hole سوراخ حفره
- Holiday تعطیلی تعطیل تعطیلات
- Hollow توخالی پوک
- Holy مقدس پرهیزکار
- خانه میهن به home وطن پرورشگاه سالمندان
- Homesick دچار غم غربت بیمار وطن
- Homework تکلیف مشق شب
- همجنس homosexual گرا باز
- Honest درستکار امین راستگو
- Honey عسل
- Honour honor افتخار سربلندی شرف
- Hook قلاب
- امید hope امیدواری داشتن امیدوار بودن
- Hopeful امیدوار
- در horn شاخ بعضی از حیوانات شیپور نوعی
- Horse اسب
- Hospital بیمارستان
- Hot گرم داغ تند برای غذا
- Hotel هتل مهمانسرا
- Hour ساعت واحد زمان
- House خانه
- چطور چگونه چند چقدر چه
- هرچند هم چطور اما با این وجود
- Human انسانی انسان بشر
- Humorous فکاهی خنده دار شوخ بذله گو
- Humour humor خنده شوخی خوشمزگی
- صد hundred عدد
- Hundredth صدم صدمین
- Hungry گرسنه
- Hunt شکار کردن
- Hunter شکارچی
- عجله شتاب با کردن hurry رفتن انجام دادن
- زدن کردن hurt صدمه آسیب رساندن جریحه دار
- Husband شوهر
- Hut کلبه آلونک
- Hydrogen هیدروژن
- I,i آی
- I من ضمیر فاعلی
- Ice یخ بستنی
- Ice-cream بستنی
- Idea فکر طرح تصور عقیده نظر
- شناسایی identification تعیین هویت کارت گذرنامه
- کردن identify تشخیص دادن شناسایی تعیین هویت
- Idiom اصطلاح
- آیا اگر چنانچه که if
- Ignore نادیده گرفتن بی توجهی کردن
- Ill بیمار مریض بد
- غیر illegal قانونی مجاز
- Illness بیماری مریضی
- کردن illustrate مصور عکس دار در کتاب و
- Illustration تصویر عکس
- تصویر image تصور ذهنی نقش روی کاغذ یا
- Imaginary خیالی غیر واقعی
- تخیل imagination قدرت تصور
- کردن تصور imagine خیال فکر
- فوری سریع آنی immediate
- Immediately فوری فورا سریع
- Immigrant مهاجر
- Immigration مهاجرت
- Immune مصون ایمن
- Imperative وجه امری در دستور زبان
- Import کالای وارداتی
- Importance اهمیت ارزش
- مهم برای important قدرتمند شخص ارزشمند چیز
- Impossible غیر ممکن ناممکن
- Impression احساس تصور فکر برداشت
- Impressive تاثیرگذار عالی عظیم باشکوه
- بهتر improve شدن بهبود یافتن کردن
- Improvement پیشرفت بهبود بهتری یا بهتر شدن
- در تو برای داخل به مکانی خانه سرِ
- Inch اینچ واحد اندازه گیری طول
- Include اضافه کردن گنجاندن شامل شدن یا بودن
- Including از جمله با
- Income درآمد
- زیاد افزایش increase شدن یافتن کردن افزودن
- Independence استقلال ناوابستگی آزادی
- Independent مستقل آزاد ناوابسته
- Index فهرست راهنما نمایه
- راهنما زدن نشان دادن چراغ برای اتومبیل
- Indirect غیر مستقیم کج
- Individual فرد شخص انفرادی فردی جداگانه خاص
- Indoor داخلی داخل سالن سالنی در ورزش
- خانه indoors تویِ داخلِ
- Industrial صنعتی
- Industry صنعت صنایع
- Infant کودک بچه
- کردن infect مبتلا آلوده
- Infection عفونت بیماری عفونی
- Infectious واگیردار مسری عفونی
- Infinitive مصدر در دستور زبان
- Inflation تورم در اقتصاد
- تاثیر influence نفوذ گذاشتن تحت قرار دادن
- Inform آگاه کردن اطلاع دادن
- Informal غیررسمی خصوصی
- Information اطلاع خبر اطلاعات
- Inhabitant ساکن
- Initial اولیه نخستین اولین
- Injure مجروح کردن آسیب رساندن
- Injury جراحت زخم آسیب
- Ink مرکب جوهر
- درونی داخلی میانی مرکزی inner
- Input ورودی در کامپیوتر
- Inquiry تحقیق پرس و جو
- Insect حشره
- کردن insert وارد تویِ
- Inside داخل درون تو تویِ
- Inside داخلی درونی تویی
- کردن insist اصرار پافشاری
- کردن inspect بازدید وارسی بازرسی
- Instance نمونه مورد
- به جایِ در عوضِ instead
- Instinct غریزه در انسان و حیوان
- Institution سازمان موسسه نهاد
- دادن instruct یاد آموختن دستور
- Instruction تعلیم آموزش
- Instrument ابزار وسیله ساز آلت موسیقی
- توهین کردن اهانت insult
- Insurance بیمه
- Intelligence هوش
- Intelligent باهوش
- داشتن intend قصد تصمیم
- Intention قصد تصمیم
- علاقه interest مندی بهره برای پول مند کردن
- Interested علاقه مند
- Interesting جالب گیرا
- Interjection عبارت تعجبی در دستور زبان
- Intermediate میانی متوسط
- International بین المللی
- ترجمه کردن interpret شفاهی یا همزمان
- Interrogative پرسشی
- کردن قطع interrupt صحبت را متوقف
- Interval فاصله بین نمایش یا کنسرت آنتراکت
- مصاحبه interview در استخدام برای روزنامه یا رادیو
- چیزی به تویِ تو در داخلِ تغییر را
- کردن introduce معرفی ارائه
- Introduction معرفی مقدمه برای کتاب
- Invalid باطل بی اعتبار
- Invent اختراع کردن ساختن
- Invention اختراع
- Investment سرمایه گذاری
- Invisible نامرئی نادیدنی
- دعوت invitation دعوتنامه شفاهی
- Invite دعوت کردن
- Involve مستلزم بودن گرفتار کردن
- به داخل تو inward
- اتو iron آهن کردن
- Irregular بی قاعده در دستور زبان
- است هست is
- Island جزیره
- Issue موضوع مسئله شماره برای روزنامه یا مجله
- آن ضمیر فاعلی را مفعولی
- Item فقره قلم در میان گروهی از چیزها
- مال او ضمیر ملکی its
- خودش را itself
- J,j جِی
- Jacket کت
- Jam مربا ازدحام تراکم
- January ژانویه ماه اول سال میلادی
- Jaw آرواره فک
- Jealous حسود
- Jeans شلوار جین
- جت jet فواره هواپیمای
- Jewel جواهر
- Jewellery jewelry جواهرات
- Jigsaw ارّه مویی
- پازل jigsaw puzzle تصویری نوعی بازی معمایی
- کار job شغل باید انجام بدهید
- به وصل کردن join هم شدن پیوستن
- Joint مفصل بند نقطه یا محل اتصال شقه
- لطیفه جوک شوخی joke کردن یا گفتن
- Journalist روزنامه نگار
- Journey مسافرت سفر
- Joy شادی شادمانی سُرور
- Joystick دسته ی بازی در کامپیوتر و کنسول
- کردن judge قاضی داور در مسابقه قضاوت داوری
- Judgement قضاوت داوری نظر عقیده
- Juice آبِ میوه عصاره
- Nurse پرستار
- July جولای ژوئیه ماه هفتم سال میلادی
- پریدن از jump جا تکان خوردن پرش جهش
- June ژوئن ماه ششم سال میلادی
- Jury هیئت منصفه
- همین چند دقیقه پیش تازه الان حالا درست
- Justice عدالت مجموعه قوانین قانون
- K,k کِی
- برای keen علاقه مند مشتاق تیز بُرنده چاقو
- نگه داشتن کردن برای خود نگهداری گذاشتن ادامه
- Kettle کتری
- کلید key برای قفل شستی دکمه در کامپیوتر
- Lazy تنبل
- Keyboard صفحه کلید در پیانو کامپیوتر یا ماشین
- زدن پا kick لگد با به زمین کوفتن
- Kidnap دزدیدن ربودن برای آدم
- Kidney کلیه
- Kill کشتن به قتل رساندن
- Killing قتل کشتن
- Kilo کیلو واحد وزن
- Kilogram kilogramme کیلوگرم واحد وزن
- Kilometer kilometre کیلومتر
- Kind مهربان با محبت نوع جور
- King پادشاه شاه
- ماچ kiss بوسیدن کردن بوسه
- Kitchen آشپزخانه
- Knee زانو
- Kneel زانو زدن
- Knife چاقو کارد
- بافتن knit با میل بافتنی
- کوبیدن ضربه صدای knock به زدن
- Knot گِره
- دانستن شناختن know
- Knowledge شناخت دانش آگاهی
- Koran قرآن
- L,l اِل
- Label برچسب
- Laboratory آزمایشگاه
- کار labour labor کارگر نیروی
- Lack نداشتن کم داشتن نبود کمبود
- Lady خانم بانو
- Lake دریاچه
- برّه lamb گوشت
- Lame لَنگ شَل
- Lamp چراغ لامپ
- Licence license پروانه جواز گواهینامه
- خشکی برای land زمین کشور سرزمین فرود آمدن
- برای landing ورود به خشکی کشتی فرود هواپیما
- Language زبان
- Large بزرگ
- Laser لیزر
- آخرین آخر از همه گذشته قبل بعد بار
- Late دیر دیروقت اواخر فقید مرحوم
- اخیرا تازگی lately
- Laugh خندیدن خنده
- Laughter صدای خنده
- و برای غیره launch به آب انداختن کشتی
- Lavatory مستراح توالت
- Law قانون حقوق
- Lawcourt دادگاه
- Lawyer حقوقدان وکیل
- گذاشتن تخم lay قرار دادن کردن
- Lead سُرب مغز مداد
- کردن lead راهنمایی هدایت اول شدن جلو زدن
- Leader رهبر پیشرو پیشگام
- Leaf برگ در گیاه یا درخت
- League لیگ گروه تیم های مسابقه دهنده
- شدن تکیه lean خم دولا دادن زدن
- Learn آموختن یاد گرفتن خبردار شدن شنیدن
- کمترین کار یا چیز least
- Leather چرم چرمی
- کردن leave ترک حرکت گذاشتن نگه داشتن
- Lecture سخنرانی
- Left چپ مقابل راست
- برای leg پا در انسان پاچه شلوار پایه
- Legal قانونی مجاز حقوقی
- Legally قانونا به لحاظ قانونی
- Lemon لیموترش
- Lemonade لیموناد
- دادن lend قرض امانت
- Length طول درازا
- Lens عدسی لنز
- Lentil عدس
- کمتر less
- Lesson درس
- دادن اجازه گذاشتن اجاره کرایه
- Letter حرف در الفبا نامه
- سطح level صاف هموار برابر مساوی هم
- Library کتابخانه
- Microphone میکروفون
- Lid در سر برای جعبه ظرف و غیره
- دروغ lie گفتن دراز کشیدن خوابیدن بودن قرار
- عمر life حیات زندگی در انسان حیوان و
- Lift بلند کردن بالا آوردن یا بردن آسانسور
- Light نور روشنایی چراغ لامپ سَبُک کبریت آتش
- Lightning صاعقه برق
- دوست داشتن خوش آمدن مانندِ مثلِ
- Limb دست پا
- Limit حد مرز محدود کردن
- برای خط صف در line ردیف اشخاص یا
- Link پیوند دادن به هم متصل کردن ارتباط
- Lion شیر حیوان
- Lip لب
- Liquid مایع
- List صورت فهرست لیست
- گوش listen دادن کردن
- Literature ادبیات
- Liter litre لیتر
- کوچک کوچولو کم little
- زندگی کردن live زنده ماندن سکونت داشتن
- زنده برق live در برابر مرده مستقیم برای
- Liver کبد جگر سیاه
- Living room اتاق نشیمن
- کردن بار load زدن بارگیری فشنگ گذاری پُر
- Loan وام قرض امانت
- Local محلی
- قفل lock کردن
- Locomotive لوکوموتیو برای قطار
- Logic منطق دانش تفکر
- Logical منطقی
- تنها lonely تک و دورافتاده پرت
- طولانی مدت طول long درازا برای زیاد
- نگاه کردن نگریستن به نظر رسیدن یا آمدن
- از مواظبت کردن look after
- دنبال گشتن look for
- Loop حلقه از چیزی مانند طناب یا سیم
- برای loose آزاد رها لق دندان گشاد لباس
- Loosely شُل آزاد
- Lord لُرد عنوان اشرافی
- Lorry کامیون
- Lose گم کردن از دست دادن باختن
- شدن loss گم مفقود زیان ضرر
- Lot خیلی زیاد
- Loud بلند رسا برای صدا
- Love دوست داشتن عاشق بودن عشق
- کم پایین برای صدا low کوتاه آهسته بم
- Lower پایین آوردن کم کردن
- Loyal وفادار صادق
- Loyalty وفاداری
- Luck شانس بخت تصادف خوش شانسی موفقیت
- خوش lucky شانس یمن شگون دار
- Luggage بار اسباب و اثاثیه سفر
- Lunch ناهار
- Lung شُش ریه
- M,m اِم
- Machine ماشین دستگاه
- Machinery ماشین آلات قطعات
- دیوانه mad بیمار روانی احمق
- Madness دیوانگی جنون
- Magazine مجله
- Magic جادو سِحر شعبده بازی تردستی جادویی سحرآمیز
- Magical جادویی سحرآمیز
- Magnet آهن ربا مغناطیس
- Mail پُست نامه
- Main عمده مهم ترین اصلی
- بیشتر غالبا mainly
- Maintain ادامه دادن نگهداری کردن
- Major بزرگ اصلی عمده
- Majority اکثریت بیشترین
- کردن ساختن شدن برای make درست ایجاد انداختن
- به make تغییر دادن تبدیل کردن
- کردن make از خود درآوردن آشتی آرایش
- Making ساخت ساختن
- نر male مرد حیوان
- Man مرد انسان
- Manage اداره کردن گرداندن موفق شدن توانستن
- مدیریت management اداره کردن جایی است مدیران
- Manager مدیر
- Manageress مدیر زن
- Managing director مدیر عامل
- Manner طرز روش شیوه
Next page »
Next deck:
Polish - English
Previous deck:
NGSL English-Japanese
Up:
Index